تبليغاتX
خاك
قصه ها و غصه های من

راه حق و پاي شيطان

 

مجتبي حسيني

 

مي‌گوييم شيعه علي(ع) هستيم و  او مولا و مقتدا و الگو و اسوه و رهبر و پيشوا و ... ماست و همه به اين قائليم كه شيعه يعني مشايعت كننده علي(ع) و پيرو و تبعيت كننده از او.

معتقديم كه هر كس بخواهد از زمين و آسمان به سلامت برود و سفر مبدا را به سلامتي و در كمال امن به مقصد برساند و مسجد را ببيند ، بايد پايش را جاي پاي علي(ع) بگذارد كه مقصد او دستيافتني است.

اما يك سوال قديمي ، در اين شرايط طراوت و تازگي خاصي را در ذهنم جاري ساخته است، آيا آن زمان كه علي(ع) اين سبب خلقت و آشناتر به راههاي آسمان از زمين، آنگاه كه در محراب مسجد و ركوع نماز ، ذكر مي‌گفت و شمشير يك متحجر متعصب عقده ايي عوام افراطي كه فريب بازي شيطان را خورده بود بر فرق او مي‌نشيند و عالمي را محروم از يك نمونه بي‌عيب و نقص حكومت ديني مي‌نمايد، علي(ع) از آن لحظه كه چشمانش را بست و فزت و رب‌الكعبه گفت، تمام شد، آيا شهادت علي(ع) پايان علي(ع) بود، نه! اين با عقايد شيعه ديگر سازگاري ندارد. شهادت معصوم خود دليل بر درستي و پويايي حركت و عمل اوست، پس علي و نگاهش ، علي (ع) و كلامش ، علي (ع) و عملش زنده است و امروز ما مي‌توانيم و البته بايد بتوانيم كه شرايط و جايگاه و چگونگي رفتار خود را بيابيم و الگوي عمل و برنامه خويش را از ميان كارهاي مختلف شناسايي و انتخاب كنيم، كه شيعه مسئوليت‌پذير است و مجاهدت در راه عقايدش او را رستگار مي‌كند، شيعه درد تكليف دارد كه شيعه بي‌درد ، شيعه نيست ، ظاهر است و عمق ندارد. حال بر مي‌گرديم به بيست و پنج سال خانه نشيني علي (ع) كه حق مسلمش غصب مي‌شود و آدمي ، محروم از چگونگي راه رفتن و محروم از آنكه بداند در كدام مسير بايد قدم بردارد و با چه وسيله‌اي.

اما اين علي در زمان خلفا با آنها درگير نمي‌شود، درگير نشدن او به خاطر اين نيست كه حق ندارد و يا از حق گذشته است، چون حكومت جز با او نمي‌چرخد و اين حق شخصي نيست كه علي بگذرد و گمراهي و كوري و انحراف جامعه را به آنها ببخشد، بلكه به اين ظاهر است كه منافقان عصر او ، اين بي‌چهرگان، اين جرياني كه به موازات قدرت گرفتن حق و طمع استفاده از دين براي سلطنت ، همزاد حركت انقلابي پيامبر ، متدين و مومن شد، همچنان زنده است و مترصد فرصت است و پس از رحلت پيامبر ، غدير تاريخي و تاريخ غدير را با جنگ رواني و غوغا سالاري و رفتار پيچيده از اذهان خارج مي‌كند، و اين علي ، اصل بحث غدير ، آنگاه كه گرفتاري و فريب خوردن اطرافيان و شاهدان روز غدير و ديگران را مي بيند و براي اينكه اين جريان بدلي ، سختي‌هاي پيامبر يعني رسالت را به كنجي نفرستد ، سكوت مي‌كند ، او سعي مي‌كند تا اختلاف از امامت به رسالت كشيده نشود. نفاق،‌نفاق ، نفاق، اين جريان است كه علي عالي را زمين گير مي‌كند، اما اين علي نمي‌تواند از هدفهاي خود چشم بپوشد و نمي‌تواند به تحميل و استبداد روي بياورد و نمي‌تواند به قلع و قمع و ترور مخالفين خود مشغول شود، او كار سنگيني بر عهده دارد كه بايد مثل خدا با وجود شيطان و نفس و جلوه‌هاي دنيا ، امكان انتخاب و اتخاذ را براي انسان فراهم كند و دو امكان و دو راه را جلوي پاي آنها بگذارد، تا خود با نيرويي كه فراهم مي‌كنند دشمن را محاصره ، معدوم و يا محصور و كنترل نمايند.

استادي كه رفته است اما زنده است مي‌گفت كه روش‌هاي مافيايي و فرصت طلبي قدرت‌زا ، الهي و اسلامي كه هيچ حتي انساني هم نيست و با انتخاب و آزادي انسان ناسازگار است . او مي‌گفت كه از اين بردن حريفان و خالي كردن ميدان به درد استبداد طلباني مي‌خورد كه حوصله و شهامت و قدرت روحي و سعه صدر ، براي برخورد با حريف را ندارند و بيشتر از گلوله و دندان خود استفاده مي‌كنند تا بحق يا ناحق از كساني حفاظت كنند و نگهداري نمايند، در حاليكه حتي تا بهشت خدا اينگونه نمي‌توان راه رفت وگرنه از اول همه را جوري كوك مي‌كردند كه رو به بهشت بياورند و از بديها چشم بپوشند و ديگر مجاهدت و تلاش و زحمت و اصلا خلقت و خوبي و بدي معناي نداشت.

آن عزيز مي‌گفت و سئوال مي‌كرد كه چرا پيشوايان بازدو بند با فرصت طلبان و شياطيني همچون ابوسفيان و معاويه و ابن زياد و مسلم‌بن عقبه و عبدالله بن زبير و حجاج، آنها را نخريدند و آنها را به كار نكشيدند؟ تنها به يك دليل ، حق با پاي باطل راه نمي‌يابد و به مقصد نمي‌رسد و كسي كه در روز اول به اينها باج داد و از آنها كمك گرفت نمي‌تواند فردا از آنها باج نگيرد و آنها را كنار بگذارد ، مگر اينكه از هدفها و حرفهايش چشم بپوشد و فقط ، حكومت و قدرت را طالب باشد.

امروز نيز خيلي‌ها حق را نمي‌خواهند كه قدرت را مي‌خواهند و به خاطر رياست و سلطه مي‌جنگند، و از آنهايي كه حق را مي‌خواهند و حكومت ناب ديني و حقيقي را طالب هستند، و در اين ميان بعضي‌ها راه را در نظر نمي‌گيرند و به انتخاب انسان كار ندارند و تنها در صدد هستند كه كارها از پيش برداشته شود و به رفعت و پيشرفت انسان توجهي ندارند.

براي اينان مهم نيست كه زمينه ها آماده شود، كه مطلوبشان اين است كه پستها را در دست بگيرند و بر موضع مسلط بشينند تا بتوانند از حق دفاع كنند و براي حق سينه بزنند.

اينها حاضر هستند تا بر هر زد و بندي و با هر قلع و قمعي ، به تسلط مطلوب راه بيابند و معتقد هستند كه مي توان زد و بندها را زير پا گذاشت و مزاحمتها را با قدرت برداشت ، ولي نمي‌دانند كسي كه مجبور مي‌شود در اولين گام باج بدهد و كسي كه مجبور مي‌شود با غير حق زد و بند كند، در واقع در همين گام اول از دست رفته است و تنها فريفته حسن نيت خودش شده و مغرور هدف حقش گرديده است.

علي به ما آموخته است ، بايد روش او را ببينيم و به كار ببنديم كه حق را خواستن تنها بايد از راهش دنبال شود . با پاي شيطان به بهشت نمي‌توان رفت.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 21:50  توسط مجتبي   | 

عصر انفجار اطلاعات بدلي

 

مجتبي حسيني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چندي پيش در حال مطالعه خاطرات استانسفيلدترنر، رييس سازمان اطلاعاتي ـ امنيتي CIA در زمان رياست جمهوري كارتر بودم كه بخشي از آن نظرم را به خود جلب كرد، گر چه بيشتر بخشهاي آن براي فريب افكار عمومي علاقه مند به چگونگي نحوه فعاليتهاي اين سازمان و چگونگي تاثير گذاريشان به نگارش در آمده است، اما قسمتهايي از همين نوشته هاي تنظيم شده تحريفي بم مي تواند ما را در اينكه استراتژيستهاي اين سرويسهاي اطلاعاتي ـ امنيتي كه طراح اصلي شيوه برخورد با كشورهايي چون ما هستند، چگونه مي باشد، موثر و مفيد واقع شود. و ما را به شناخت مولفه هاي ذهن آنان رهنمون سازد. ترنر مي گويد كه كوششهاي ما براي تاثير گذاري بر روند حوادث در يك كشور خارجي بدون آنكه جاي پايي از خودمان باقي بماند، توسط بخش عمليات پنهاني طراحي و به اجرا در مي آيد، زيرا تنها CIA است كه مي تواند عملي را بدون جنجال تبليغاتي يا حداكثر پنهانكاري سياسي به اجرا در آورد. و اينچنين است كه وقتي به چرايي تغيير برخي از حكومتها مي نگريم به يك عامل خارجي و دست پنهان مي رسيم كه پيدا كردن و معرفي نمودن شاخصه هاي آن بسيار سخت و پر هزينه است و سازمان سيا با همكاري سرويسهاي همنوع خود چون اينتلجنت سرويس و موساد و انواع جنگهاي رواني، تطميع و تهديدها و عناصر مرتبط با خود توانسته بسياري از خواسته هاي خود دست يابد و اين مثلث شوم كه به واقع تصميم گيران و تصميم سازان واقعي دولتمردان خود هستند همچنان به اين روند شوم بتوانند ادامه دهند.

اما از مسايلي كه براي استراتژيستهاي سرويسهاي امنيتي نظام سلطه بسيار حائز اهميت مي باشد آن است كه براي دستيباي به منافع شوم خود كمتر اثري را بجا بگذارند و به قول خود شاهزاده نبايد چيزي را كه مي تواند با تقلب بدست آورد سعي كند با توسل به زور به چنگ آورد.

بر همين مبنا براندازي خاموش و يا جنگ كم شدت در دستور كار سرويسهاي چون سيا قرار گرفته است و اين عمل هرگز خطرات و عواقب رويارويي نظامي را براي نظام سلطه نداشته و جنگ رواني اصلي ترين عامل اين اقدام آنان است و بعضي از اتفاقاتي كه در كشور ما نيز پديدار مي شود ناشي از تصميمات و هزينه هايي است كه اين مثلث فتنه در نظر گرفته اند.

روزي بود كه سازمانهاي امنيتي سعي در مخفي نگه داشتن اطلاعات مي نمودند اما به نظر مي رسد اين سرويسهاي امنيتي در قرن انفجار اطلاعات بجاي به كنج بردن اطلاعات اصلي، اطلاعات جعلي و بدلي را به موازات آن طرح و پخش مي نمايند كه شناسايي و آناليز نمودن آن به مراتب سخت تر از دسترسي به اطلاعات در داخل صندوقهاي قفل دار صد سال پيش است.

از بدو پيروزي انقلاب شاهد آن هستيم كه پيچيدگهاي جريان سلطه كه تمامي ملزومات فريبكاري، خرابكاري و پنهانكاري را در اختيار دارد با نظام مستقل، مردمي و ديني ايران درگير بوده است و در اين كشمكش زد و خورد فراواني رخ داده است كه فرصت پرداختن به آن در اين مجال كوتاه نيست اما بايد گفت پس از شكست اقدامات نظامي و شبه نظامي اين مثلث فتنه به سركردگي سازمان سيا، آنان بيشتر فعاليتهاي ميز ايران در سيا را به بحثهاي حقوقي، سياسي و امنيتي كشانده اند و با كمك عناصري چون پرويز ثابتي و منصور رفيع زاده كه عناصر سابق ساواك مي باشند و تخصص ويژه اي در بحثهاي حقوقي و سياسي دارند، مشكلاتي را براي امروز ما پديد آوردند كه ضرورت دارد تا خواص سياسي عقبه اين درگيريها را بدانند و به مقابله با آن بپردازند.

در عصر انفجار اطلاعات بدلي شناخت، فهم و ارزيابي تحركات دشمن بسيار سخت است و با آموزه هايي كه در قرآن و نهج البلاغه روش و منش اهل بيت به يادگار باقي مانده است. بصيرت، اخلاص، تقوا و عنايت فراواني را مي طلبد. اگر «ترنر» در قرن بيستم اعلام مي كند كه ما سعي مي كنيم تا در رسيدن به منافع از خود جاي پايي به جا نگذاريم، هزار و چهارصد سال پيش و در جنگ صفين، استراتژيستهاي جريان نفاق قاسطين با استفاده از پايگاه خود در بين نيروهاي خودي و ستون پنجم خود چون اشعث بن قيس توانستند قدرتمندترين مرد تاريخ يعني امير المومنين را زمين گير نمود، و تدبير او را از دايره مبارزه خارج كرده و با تبليغات و جنگ رواني و جريانسازي متفاوت و با شناخت روانشناسي جرياني چون خوارج از شكست بگريزند و وقتي به تحليل چرايي آن واقع مي پردازيم عدم تحليل صحيح سياسي را مي يابيم، امري كه به نظر مي رسد براي پيشبرد اهداف متعالي اسلام بسيار ضرورت دارد.

به نظر مي رسد اگر خواص اهل حق يعني كساني كه حق را مي شناسند و توان فهم آن را دارند اگر آخرت را بر دنيايشان ترجيح بدهند و فريب عناصر امنيتي جريان سلطه را نخورند و در زمين و با توپ و ادبيات آنان بازي نكنند، شكست دشمن قطعي است، اگر چه امكانات مادي زيادي نيز در اين جبهه وجود نداشته باشد، اما اگر براي عده اي از خواص طرفدار حق قدرت و مقام و موقعيت از اهميت برخوردار بود و تنها انتقام از رقيبي كه حتي منش و روشش با حق سازگاري نداشت، داراي وجاهت و مقبوليت گشت، بايد منتظر تحميل حكميت بر علي (ع) و آتش بس امام حسن (ع) و شهادت حسين بن علي (ع) باشيم. آن چيزي كه در اين مقطع حساس براي همه دلسوزان ملك و ملت و دين ضرورت دارد شناختن دشمن در چهره ها و لباسهاي مختلف است، آنها اصل و بدل را در كنار يكديگر قرار مي دهند و حق را به باطل ممزوج مي نمايند و در اين ميان شناخت راه از بيراهه و آب از سراب بصيرت مي خواهد، اگر تنها به فكر مشكلات روحي و جناحي و قبيله اي خود باشيم و حتي اگر حق باشيم، حق را زمين گير مي نماييم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 21:47  توسط مجتبي   |