تبليغاتX
خاك
قصه ها و غصه های من

 

 

بدون شرح.....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 1:44  توسط مجتبي   | 

 

بچه شيطون هم...

 

 ديروز كه وبلاگ حضرت اجل بچه شيطون را نگاه مي كردم ،خانه دوست كجاست سهراب سپهري كلي بهم حال داد. به خاطر همين گفتم حال اين بچه شيطونو بگيرم اونم با شعري از سهراب

 

 

از خانه بدر ، از كوچه برون، تنهايي ما سوي خدا مي رفت.

در جاده ، درختان سبز، گل ها وا، شيطان نگران: انديشه رها

مي رفت.

خار آمد، و بيابان ، و سراب.

كوه آمد و ، خواب.

آواز پري : مرغي به هوا مي رفت؟

- ني ، همزاد گياهي بود، از پيش گيا مي رفت.

شب مي شد و روز.

جايي، شيطان نگران: تنهايي ما مي رفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 1:25  توسط مجتبي   | 

لبخندي مليح از آقاي رئيس جمهور

 

يادبگيريد و بخنديد.فكر مي كنيد مملكت اداره كردن كار سختيه ؟من كه فكر نمي كنم...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 1:14  توسط مجتبي   | 

 

 

هاشمي و آينده؟

 

او هم اكنون 72 ساله است و سابقه اش مشخص،اما عده اي قصد آن دارند تا ديگر نامي از هاشمي رفسنجاني نباشد.شما هاشمي را چگونه ديديد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 0:50  توسط مجتبي   | 

 

 

رخصت ديدار رويت....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 0:41  توسط مجتبي   | 

 

آدمي و شيطان؛نزاعي جاودانه

 

بسيار بوده اند كساني كه"ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله"مردمي كه خود را به طلب خواسته هاي خدا مي دهند و وا مي گذارند.مردمي كه از خود گذشته اند و از دنيا فراتر رفته اند و اين گسترش وجودي و اين دريافت  و درك از خود و بلوغ و استمرار و روابط پيچيده،آن ها را به سوي خدا و به سوي خواسته ها و رضا و سخط او آورده كه آنچه او مي خواهد با محبت او همراه است"والله رئوف بالعباد". و خداوند به بندگان دلسوز و مهربان است.چنين است كه مي گويد:"يا ايهاالذين آمنوا  ادخلو في السلم كافه"اي كساني كه ايمان آورده ايد همگي در سلم داخل شويد و در اين قلعه در آييد.اين قلعه كه همچون قلعه توحيد و ولايت شما را از تمامي آسيبها و آفت ها سلامت نگاه ميدارد و ضلال و محدوديت و محروميت و خصومت و لجاجت و تباهي و نابودي وعزت و غرور و بن بست و سوختن را از شما مي زايد. و نكته اين است كه قلعه سلامت و اين حصن امن عبوديت و توحيد و ولايت،رو از وسوسه هاي شيطان و بركنارازحوزه شيطنت او نيست كه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 23:35  توسط مجتبي   | 

حزب جمهوري اسلامي

تشكل سياسي در روحانيت

 

 

 

• هاشمي رفسنجاني : به تدريج مخالفتها در حزب زياد شد، اين هم طبيعي است. مي بايست در مقابل حزب ما يك حزب رقيبي نيز مي بود تا اينها مي رفتند به آن پناه مي بردند. ولي حزب رقيبي هم وجود نداشت
• محتشمي:جريان راست سنتي عملاً اركان حزب را تسخير كرد و بقيه منزوي و از گردونه خارج شدند

هاشمي رفسنجاني: پيشنهاد تشكيل حزب با مخالفت امام روبرو شده بود. امام از اول نسبت به حزب بدبيني خاصي داشتند

در بيست و نهم بهمن ماه سال ۱۳۵۷ درحالي كه تنها هفت روز از پيروزي انقلاب مي گذشت، پنج تن از روحانيون بلندپايه كه همگي عضو شوراي انقلاب هم بودند، تأسيس حزب جديدي را اعلام كردند كه نام آن حزب جمهوري اسلامي بود.
پس از پيروزي انقلاب وايجاد فضاي رقابتهاي حزبي و فكري، تأسيس حزب جمهوري از سوي روحانيان نزديك به رهبر انقلاب، نوعي اعلام حضور نيز محسوب شد. اما آنچنان كه اعضاي مؤسس حزب نيز گفته اند، فكر تأسيس آن به مدتي پيش از آن باز مي گشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:46  توسط مجتبي   | 
گفت و گو با آيت الله محمدرضا مهدوي كني دبيرجامعه روحانيت مبارز

 

 


روحانيت و تحزب

 

 


006006.jpg


علت مخالفت بنده با تحزب اين بود كه مي گفتم تشكل غير از تحزب است. حزب، اساسنامه و مرامنامه اي دارد. عده اي را دفع و عده اي را جذب مي كند، براساس مرامنامه اش مي خواهد قدرت را در دست بگيرد، دولت تشكيل بدهد و كشور را اداره  كند تمام اينها لازمه يك حزب است و اينها با ساختار روحانيت تناسب ندارد.
ما اگر روحاني واقعي هستيم، بايد از بازوهاي رهبري باشيم و همان طور كه رهبري از حوزه حزب بيرون است، روحانيت هم فراتر از حزب است.
حضور روحانيت در صحنه سياسي جامعه، مخالفان اين حضور در سالهاي نخست پيروزي انقلاب، بايسته ها و نبايسته هاي فعاليت سياسي تشكيلاتي روحانيت و مسأله تحزب ديني از مهمترين محورهاي گفتگو با آيت الله محمدرضا مهدوي كني دبير كل جامعه روحانيت مبارز تهران است كه به تناسب موضوع و به خاطر همزماني گفتگو با سالروز شهادت استاد مطهري، همه جا به بررسي انديشه ها و مواضع سياسي ايشان پيوند مي خورد.به دنبال بخش اول اين گفتگو در همشهري ديروز، بخش دوم را پي مي گيريم.
* در مواضع شما هم هميشه مي توان اين حساسيت را ديد. هنوز آن سخنراني تاريخي شما در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در يادهاست. سؤال من اين است كه به نظر شما اكنون پس از گذشت هفت سال از آن سخنراني و آن هشدار تا چه حد خطر تكرار مشروطه را جدي مي دانيد؟
- هشدار بنده خيلي جدي بود. الان هم خطر جدي است و ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:38  توسط مجتبي   | 

 

 

 

 

 

 

 

نامه ای به بهشت

 

 

 

نامه منتشر نشده استاد علی صفايی حائری(ره) به  يك شهيد

 

 

 

 

 

 

ای مهربان!

تو چقدر روشن شهادت دادی که آدم آنگونه می ميرد که زندگی کرده است. آن ها که در کنار رنج ها راحت هستند و همراه عسرت، در يسار و راحتی هستند، ناچار راحت می روند و در ميان دود و خون و آتش ، درخت شهادتشان بار زندگی می آورد.

ای مهربان!

اگر فاصله تولد تا مرگ يک عمر است، و اگر فاصله طلوع تا غروب، يک روز است، تو حساب کن، تو برای ما بگو که فاصله طلوع تا طلوع و تولد تا تولد چيست؟ و چقدر است؟

اگر عمر ما يک برش و يک مقطع از حيات و زندگی باشد چون که غروب و مرگمان در برابر است، پس عمر تو ناچار استمرار زندگی ، و تولدی مستمر و حياتی در حضور و حضوری مرزوق است.

آيا ما که مرده ها را انتخاب کرده ايم با شمايی که حیّ قيّوم را خواستيد، برابريم؟..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:24  توسط مجتبي   | 

تصميم

 

 

 

 

و من آخر ،

در يك روز پاييزي ،

همراه پرستوها ،

به سوي چشمه هاي نور ، مي آيم

و من ، همدست باران هاي حاصلخيز

در يك روز طوفاني ،

ازاين خواب ،

از اين خواب خرگوشي ،

مي روبم ، تمام پلك هاي سخت و سنگين را...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:19  توسط مجتبي   | 

 

امانت 

آن روز عصر

از دل هر سنگ سخت جان ، خون عبيط ، به راه افتاد

 

وقتي كه خورشيد آسمان ، از روي نعش هاي مقدس ، عبور كرد

ناچار دامن زردش به خون نشست

 

آن روز عصر

پرده آبي آسمان ، با خون دامن خورشيد ، سرخ شد

و افق ،

اين مرد پايدار...

با رخت سرخ ، در خيمه سياه شب افتاد...

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:17  توسط مجتبي   | 

 

حقيقت انتظار

 

 

عين-صاد

 

 

 

 

مير فطروس در کتاب خود، انتظار را مذهب احتراز معرفی می کند؛ مذهب کناره گيری و گوشه گيری، مذهبی که نمی تواند کاری صورت دهد، پس دهن کجی می کند و کنار می کشد.

دکتر[شريعتی]، انتظار را مذهب اعتراض می دانست. مذهبی که حرفی دارد و کاری می تواند و به آن چه می گذرد دل نمی بندد و همه ظلم ها و بيداد ها را با يک نه ي بزرگ که از سقيفه آغاز شد، پيش می راند.

سوالی که در ذهن می آيد دو جلوده دارد: يکی اين که اعتراض تا کجا ادامه دارد؟ آيا تا عدالت، تا آزادی، تا آگاهی و عرفان و يا تا شکوفايی و تکامل و يا ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:14  توسط مجتبي   | 

 

نظاميان و گذار به مردمسالاري

 

علیرضا علوی تبار

 

 

 

 

سعي مي كنم تا به صورت خلاصه و فشرده بحثي را در مورد "نقش نظاميان در گذار به مردمسالاري" طرح كرده و باب گفتگو در مورد اين موضوع مهم را بگشايم. تذكر دو نكته را به عنوان مقدمه لازم مي‌دانم.
نكته اول اينكه بحث من يك بحث "ارزشي _ هنجاري" نيست. يعني نمي‌خواهم از اين بحث كنم كه آيا اساساً نظاميان حق دخالت در فرآيند گذار به دموكراسي را دارند يا خير؟ يا اينكه آيا دخالت آنها در فرآيندهاي سياسي امر پسنديده‌اي است يا نه؟ اينگونه مباحث كه بطور مشخص در "حقوق اساسي" و "فلسفه و ايدئولوژي‌هاي سياسي" طرح مي‌شوند اگر چه مهم‌اند اما در اينجا مورد نظر من نيستند. بحث من "توصيفي _ تحليلي" است و بيشتر به توصيف و تبيين رفتار امروز و احتمالاً فرداي نظاميان در زمينه گذار به دموكراسي بحث مي كنم.

نكته دوم اينكه منظورم از نظاميان در اينجا به طور مشخص "سپاه پاسداران انقلاب اسلامي" است و در مورد نقش "ارتش" در اين گذار سخن نمي‌گويم.
به پرسش اصلي بازگرديم: نظاميان در فرآيند گذار به دموكراسي چه نقشي ايفا مي‌كنند و خواهند كرد؟ آيا اين گذار را تسريع و تسهيل مي‌كنند؟ يا اينكه در مورد آن خنثي و بي طرف خواهند بود؟ يا اينكه به صورت مانع و كند كننده اين گذار عمل كرده و خواهند كردو...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:3  توسط مجتبي   | 

هم عرفى ، هم قدسى

 

عمالدين باقي

 

سكولاريسم از پرنما ترين مباحث عصر جديد است. سكولاريسم به مثابه يك ايدئولوژى و نيز به مثابه يك واقعيت به عنوان يك آرمان و هدف و يا آينده اى محتوم مطرح بوده است. ميان سكولاريسم و سكولاريزيشن (يعنى فرآيند سكولار شدن) تمايز نهاده اند. در عين حال سكولاريسم در معرفت شناسى و سكولاريسم در جامعه شناسى دو موضوع به شمار مى آيند و اين پديده البته در جامعه ايرانى به دليل شرايط ويژه اى كه داراست به يك پديده سياسى تبديل گرديده است و اقتدارگرايان به عنوان اتهام عليه مخالفان خويش و گروه هاى معارض به مثابه ابزارى براى خلع قدرت از آن سود مى جويند. .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 2:0  توسط مجتبي   | 

پيام حجت

 

 

حكومت ديني آرزوي ديرينه انبياء و اولياء بوده و هست.

حكومتي كه آغازش را ظهور نسبي و ظهور دوباره‌اش، دولت كريمه حضرت حجت(ع) است  آناني كه  اين طلوع را ببينند اسلام ناب را مي‌بينند  مي‌فهمند مي‌پذيرند ، عاشق آن مي‌شوند....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 1:57  توسط مجتبي   | 

 دگماتيسم؛ ديروز و امروز

دولت نهم با پيروزي احمدي‌نژاد و حمايت‌هاي معنوي مصباح يزدي شكل سازماني خود را يافته است . از اين پس راديكالهاي جوان فرمان مديريت دولت را در دست دارند. راديكال‌هاي جواني كه ريشه‌هاي فكري و مباني تصميم‌گيري‌شان با بنيادگرايي مذهبي و پوپوليسم پيوندي ناگسستني دارد. چنين است كه پيوند جمهوريت با اسلاميت را براي توسعه و تعالي نامتجانس مي‌پندارند . فرياد حكومت (دولت) اسلامي و نه جمهوري اسلامي را سر داده و بر تغليظ ادبيات بنيادگرايانه پاي مي‌فشارند. اما اين منش تهديد ناميده مي‌شود. تهديدي كه اكبر هاشمي رفسنجاني و سيدمحمد خاتمي با توليد واژگاني چون تحجر ، ريا و مقدس‌ مآبي به مخاطب متذكر مي‌شوند.

هاشمي رفسنجاني آنگاه كه به مرحله دوم انتخابات رياست جمهوري رسيد رو به صدور بيانيه‌ آورد و گفت: « آنچه امروز بيش از هر چيز ديگري براي استحكام نظام كارايي دارد، همان اسلام نابي است كه مفسر آن امام راحل هستند و نه افكار متحجر و اعمال رياكارانه. امروز ريا و تحجر سمي مهلك و مانع جدي در راه توسعه كشور و سعادت جامعه است... متاسفانه همان تفكري كه در دوران مبارزه در مقابل امام (ره) و همراهان ايستادگي مي‌كرد و امام را مسئول خونهاي ريخته شده در راه انقلاب معرفي مي‌كرد، امروزه پوستين اسلام را وارونه ؟ پوشيده و رياكارانه مشغول است و اصرار دارد كه افكار معيوب خود را به جاي معارف اصيل اسلام به ديگران تحميل كند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 1:55  توسط مجتبي   | 

سيد مصطفي تاج زاده:

 

 

تبار ما مشروطه است

 

 مجتبی حسینی -مجید احسانی نیک

 

برای شناخت جریانهای سیاسی  یقینا راهکارهای تئوریک ومشخصی وجود دارد. بر همین اساس خدمت جنابعالی رسیدیم تا از زبان شما که نماینده فکری یک جریان سیاسی دارای وزن مشخص هستید ،مبانی فکری و ایدئولوژیکتان را بیشتر بشناسیم و با بهره گیری از این شناخت آینده سیاسی کشورو نوع و چرایی درگیری هامیان جریانهای سیاسی را بیابیم . از نگاه جریان شما جریانهای سیاسی را چگونه می توتان شناخت و مواضع آنان را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد

 

 

 

 

با تشكر از فرصتي كه در اختيار من گذاشتيد، اساسا اين نوع گفتگوها كار خوبي است كه گروه ها و احزاب سياسي باگرايش هاي گوناگون براي تعامل بايكديگر مي توانند داشته باشند. در پاسخ به سئوالتان بايد بگويم كه دو نگاه در ميان دانشمندان علوم سياسي براي شناخت جريان هاي سياسي وجود دارد.

يك نگاه تبارشناسي جريان هاي سياسي است. معتقدان به اين نگاه مي گويند كه اگر يك جامعه‌اي خوب و درست شناخته شود مي توان نحوه باز توليد جريان سياسي مشخصي كه در عرصه سياست آن جامعه فعال است را شناسايي نمود. بر فرض اگر براساس اين نگاه اگر ويژگي‌هاي جريان هاي سياسي فعلي را به دست آوريم خيلي راحت تر مي توانيم انقلاب مشروطيت را توضيح دهيم چرا كه درآن دوران هم نيروهايي مشابه با پايگاه هاي اجتماعي متفاوت وجود داشته است كه كاركرد و مباني تفكري شان تقريبا يكي است.

بر همين اساس مي توان جريان واحدي را در سير زماني و رخدادهاي مهم سياسي يافت.

براي مثال مطابق با اين نظريه مي گويند كه تبار اين جريان سياسي فعلي در ملي شدن صنعت نفت جريان بود، در انقلاب اسلامي جريان  y و در نهضت مشروطه جريان z بوده است.

 

تبار جريان اصلاحات با كدام يك از مقاطع مهم تاريخ معاصر كشورمان و حوادث سياسي مشابهت دارد؟

 

 

تبار فكري اصلاح طلبان خيلي نزديك به مشروط طلبهاست.

تاكيدهايي هم كه روي انديشه ها و چهره هاي مشروط نيز به اين علت است كه روش كاري مرام سياسي خود را به مشروطه طلب ها بسيار نزديك مي دانيم. به همين جهت اين مساله اتفاقي نيست كه در ادبيات آقاي خاتمي 10 بار نام مرحوم نائيني شنيده مي شود اما يك بار هم اسم شيخ فضل الله نوري را نمي شنويد. جريان اصلاحات آنگاه كه به تحليل حوادث مشروطيت مي پردازد مدام از مراجع ثالث يعني مردم آفوند خراساني، مازنداني و تهراني ياد مي كنند و به رقباي فكري آنها كمترين اشاره‌اي نمي كنند.

يعني تبار ما به مشروطه طلبان و مراجع ثالث و ميرزاي نائيني و در ادامه به مرحوم مدرس و ملي شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامي ايران مي رسد.

اصلاح طلبان با اين نوع نگاهي كه عرض كردم ادامه منش فكري مشروطه طلبان هستند.

نگاهي ديگري كه براي تحليل جريان هاي سياسي وجود دارد؟

 

 

نگاه ديگر اين است كه مي گويد نه لزومي ندارد كه حوادث تاريخي تكرار شود و تبار يك جريان سياسي در مقطع زماني 8/1 به جريان سياسي در مقطع زماني b مرتبط كنيم و بگوييم اينها در يك خط واحد تاريخي حركت مي كنند. براساس اين نگاه حوادث مهم سياسي مسايل خاص و نيروهاي خاص خود را دارد و هر دوره را بايد مستقل ارزيابي كرد و چنين است كه اين نگاه به يك نوع گسست راه پيدا مي كند و پيوستگي تحليلي خود را احياء نمي نمايد.

در جامعه ما كدام يك از اين دو نوع نگاه توانسته خود را بر فضاي تحليلي غالب نمايد؟

در جامعه ما گسست هاي مختلفي ناشي از حاكميت استبداد وجود دارد كه توانسته نگاه دوم را تقويت نمايد.

البته شايد در كشورهايي كه سابقه دو قرن دموكراسي دارند اين حرف خيلي قابل قبول نباشد. براي آنان فلان حزب به صورت مستمر سياست ورزي كرده و 150 تا 200 سال سابقه دارد و فراز و نشيب هاي بسياري را پشت سرگذاشته و تجربه هاي كثيري در اين مدت به دست آورده است. يعني حزب سوسياليست امروز، حزب سوسياليست 100 سال پيش نيست اما اين حزبي خيلي از مباني و پايه هاي شكل گيري‌اش را توانسته حفظ كند.

 

 

اين احزاب چگونه توانسته اند كه وجود اشتراك حزبي خود را در خيلي از مقاطع ثابت نگه دارند؟

 

 

مهمترين نكته اش اين است كه انباشت تجربيات در آنجا صورت گرفته است و اين انباشت تجربه، محيط لازم را براي پيوستگي تاريخي و كاركردي ايجاد مي كند در حالي كه در جامعه و گروه هاي سياسي ما انباشت تجربيات صورت نگرفته است. بنابراين نسل جوان ما اصلاحات را به خوبي مي فهمند و علل مخالفت و موافقت با آن را درك مي كنند اما انقلاب اسلامي را كمتر مي شناسند. ملي شدن صنعت نفت را خيلي كمتر مي فهمند و از مشروطه چيزي نمي دانند مگر آن دسته از كساني كه فردي و يا جمعي درباره مشروطه مطالعه كردند. سخن اينجاست كه عدم وجود انباشت تجربه باعث گرديد تا وقايع تاريخي و رخدادهاي امروز سياسي براي جامعه ما قابل لمس نباشد.

و شما معتقديد كه نبود انباشت تجربه در جامعه ايراني به دليل سابقه طولاني حاكميت هاي استبدادي بوده است؟

دقيقا همين طور است. آنگاه كه حاكميت استبدادي وجود دارد انسداد سياسي ايجاد مي شود و بر همين اساس امكان گفت و گوي آزاد منتفي مي شود. وقتي گفتگوي آزاد و امكان فعاليت حقيقي و علني احزاب وجود نداشته باشد رفتارهاي حزبي زيرزميني و پنهاني مي شود كه اين پنهان شدن آفات خاص مشخص را به همراه دارد.

ايجاد گسست ميان مقاطع مختلف تاريخ از مهمترين آفات زيرزميني شدن فعاليت هاي سياسي و حزبي است.

 

 

اگر فكر كنيم كه اين گسست در جامعه ما وجود نداشت چه آثار و تبعاتي را در عرصه سياست از خود بر جاي مي گذاشت و چه تغييري در نظام هاي حزبي به وجود مي آورد؟

 

 

الان خيلي راحت تر مي توانستيم بفهميم كه بر فرض تاج زاده‌اي كه عضو فلان حزب است، صد سال پيش اين حزب كه موسسيني داشته است داراي چه وضعيتي بوده است و در اين صد سال چه تحولاتي داشته است.

البته بايد به نكته اشاره كنم كه مقطعي نگاه كردن در تمامي عرصه هاي زندگي جامعه ما به دليل حاكميت استبدادي مطلق در جامعه ما وجود داشته است. شركت هاي اقتصادي ما عمر فعاليت هايشان خيلي طولاني نيست، روزنامه هايمان هم نسلي است.

 

 

آقاي تاج زاده شما گفتيد كه تبارفكري اصلاح طلبان را مشروط طلبان مي دانيد و رقيب خود را مشروع طلبان كه سنبلش شيخ فضل الله نوري است مي دانيد حالا اگر بخواهيم غير تباري به جريان اطلاح طلب نگاه كنيم و در عالم واقع كه براي جامعه ملموس باشد چگونه فكر مي كنيد بنيان هاي فكري تان را چه مسايلي تشكيل مي دهد؟

 

ما يك جريان روشنفكري اسلامي هستيم كه معتقد است كه مقتضيات زمان بايد در اسلام ديده شود. در واقع نگاه جريان فكري ما همان چيزي است كه حضرت امام (ره) مطرح فرمودند كه اسلام مي تواند در دستاوردهاي بشر در عرصه هاي مختلف كاملا سازگاري داشته باشد اگر دو عنصر زمان و مكان را كاملا در نظر بگيريم.

 

شما به اسلام فقاهتي قائليد؟

 

 

بله اما آن فقاهتي كه اساسش در واقع توجه به عنصرزمان و مكان باشد يعني اسلام اجتهادي. براي نمونه تئوري ولايت فقيه را كه حضرت امام مطرح كرده همانند كاري است كه هانبر با لوياتان و خداي ميرا كرد يعني او در غرب اسكان تاسيس دولت را فراهم كرد و امام اسكان تاسيس دولت در جامعه ما به نام اسلام فراهم ساخت.

همين امام با يك اجتهاد بسيار بزرگ و تاريخي،‌ مصلحت را وارد نظام سياسي كشور كرد. مصلحت هر جا وارد شود يعني عقلانيت در آنجا حرف اول را مي زند چرا كه مبناي مصلحت فهم قضاياست و سنجيدن منافع و ضررها. جريان اطلاحات معتقد به اينگونه اجتهادهاي به روز مي باشد. اين نگاه در ميان مشروط طلبان نيز وجود داشت. آنها معتقد بودند كه اسلام مي تواند با حوادث جديد يك نوع سازگاري داشته باشد يعني همچنان كه مرحوم نائيني براين مساله پافشاري مي كرد كه حكومت مشروطه، سلطنت مشروطه يا مقيد و محدود و مسئول از سلطنت مطلق به اسلام و پيامبر و ما نزديك تر است چرا كه مطلق بودن معنايش خودسري و خودكامگي است. يك نفر تصميم بگيرد و ديگران خود را با تصميمات آن فرد تصميم بگيرند،‌ هماهنگ كنند و ميرزاي نائيني معتقد است كه سلطنت مشروطه تا سلطنت مطلق به اسلام نزديك تر است و ما هم امروز اينگونه نگاه مي كنيم.

 

 

عقبه فكري تاريخي خود را به مشروطه طلبان ارجاع مي دهيد و تبار خود را معطوف به آن جريان هدايت مي كنيد اما سئوال اينجاست كه به طور مشخص چه مولفه ها و وجوه مشتركي ميان اصلاح طلبان و مشروط طلبان وجود دارد چرا كه اگر بخواهيم اينگونه به آينده سياسي جريان اصلاحات نگاه كنيم بايد عاقبت كار مشروطه چي ها را بازشناسي كنيم. به نظرم مي رسد كه عاقبت جريان مشروطه طلب ها و امثال ميرزاي نائيني بر روي عملكرد فعلي شما بسيار تاثيرگذار بوده است و شما ناخواسته به گونه‌اي حركت كرده ايد كه به نوعي آن مقطع تاريخي باز توليد شود؟

 

 

بله، اما مواردش عينا تكرار نمي شود يعني دعواهايي كه در آن مقطع وجود داشت در حال حاضر هم هست اما گذر زمان موجب شده تا جزئياتي فلان بحث تئوريك در حوزه علوم سياسي و يا عدم اجتماعي چون بومي نيست نبايد پذيرفت و براي اسلام خطرناك است در حالي كه ما به اين مساله اعتقادي نداريم.

 

با توجه به نگاهي كه شما داريد انقلاب اسلامي را اگر بخواهيم تبارشناسي كنيم به كدام يك از گروه هاي زمان مشروطه مي رسد؟

 

 

به نظر من حتما به آخوند خراساني و ميرزاي نائيني مي رسد و كمتر به شيخ فضل الله نوري ارتباط پيدا مي كند چرا كه اصل مشروطه با اجتهاد اينها پذيرفته شد و اگر اين مراجع ثلاث از مفاهيم مشروطه دفاع نمي كردند شايد هرگز شيخ فضل الله نوري مشروطه مشروع نمي رسيد و بنابراين مباني فكري امام خميني را در تامين جموري اسلامي سيار به مراجع مشروط طلب نزديك مي دانيم.

 

 

اگر بخواهيم درگيري هاي امروزي بر مبناي درگيري مشروط خواهان و مشروعه طلبان تبارشناسي كنيم مي توانيم بگوييم كه درگيري جمهوريت و اسلاميت با يكديگر است؟

 

من خيلي موافق و مخالف اين موضوع نيستم. به نظر من دعوا چه در زمان مشروطه و چه در حال حاضر بر سر اين است كه قدرت بايد مسئول، پاسخگو، محدود، مقيد و مشروط باشد و يا بالعكس.

چرا جمهوري اسلامي و يا مشروطه و مشروع را يك مفهوم بيط نمي دانيم، به نظر مي رسد تمامي دعواها و جنجال‌هاي جريانات فكري به اين علت است كه اين دو را با هم نمي بينند و آن را قطعه قطعه مي كنند و واژه ها را به عنوان مفهوم كلي نمي پذيرند.

به همين جهت هم عرض كردم كه جمهوريت و اسلاميت را به تنهايي نمي پذيرم. از نظر من در جامعه ما اسلام واقعي در شكل و قالب جمهوريت دست يافتني است و جمهوريت هم در جامعه ما جز اينكه تكليفش را با اسلام مشخص كند، نمي تواند مستقر شود و اين حرف من نيست. بسياري از غربي ها درباره جمهوري اسلامي به اين نتيجه رسيده اند كه جريان مشروطه، مشروطه خواهان به رقيب فكري خود مي گفتند ما چرا تا آمديم قدرت را مشروطيت ببخشيم به شماها به فكر حكومت مشروع افتاديد. مگر حكومت مظفرالدين شاه و شاهان قاجار مشروطه بود كه شما سكوت كرديد،  چرا شما در آن مقطع پرچم مشروع به دست نگرفتيد.

 

 

اين طور هم نيست آقاي تاج زاده،‌ شايد اين ملاحظه را بايد در آن مقطع ديد كه يك سري اتفاقات توئطه ور در جامعه در حال شكل گيري بود براي مثال روشنفكري در حال وارد شدن بود،‌ تخرب داشت شكل مي گرفت، مدارس و يك سري اتفاق هاي ديگر موجب شده بود كه در بين مشروع خواهان عكس العمل داشت و اينكه شايد مشروطه خواهي بخواهد به سمت مشروطه سكولار كشيده شود. اين مساله را نبايد ناديده گرفت.

 

 

حتما انگيزه هايي از اين قبيل بوده است و من اصلا در آن ترديدي ندارم اما سخن ما اينجاست كه جريان مقابل مشروطه خواهان، خطاهاي مشروطه خواهان را مي گيرند و آن را به يك خطاي استراتژيك غير قابل دفاع و بازگشت تبديل مي نمايند. غافل از اينكه شكل مشروطه خواهان نيستند و استبداد است. اما اين جريان همه توان و استعداد خود را براي حذف مشروطه خواهان و شكست شعارهاي آنان هزينه مي كند.

 

تبار فكري جريان رقيب خود را مشروع خواهان مي دانيد اگر بخواهيم كمي ملموس تر براي مخاطبين بحث كنيم چه انديشه هايي مبناي تفكري جريان مخالف شما را شكل مي دهد؟

 

بگذاريد خيلي صريح بگويم كه دو سال آخر عمر حضرت امام (ره) تمام هدف مبارزه با اسلام تحجر، سرمايه داري و سطحي نگر شد. حتي آنگاه كه سري مي خواهد ساخته شود امام مي فرمايند براي مبارزه با اسلام تجحر سر مي سازيم.

در ابتدا به نظر مي رسد كه سد سازي چه ارتباطي با اسلام تحجر دارد اما وقتي دقيق مي شويم معلوم مي گردد كه ايشان اصرار دارند به مردم بفمانند كه اي مردم مراقب جريان تحجر باشيد. همان جرياني كه كوزه آب حضرت امام (ره) را آب مي كشد. وقتي از امام (ره) درباره فتواي شطرنج انتقاد مي كنند ايشان مي گويد كه مبارزه با تحجر قرباني مي خواهد، دعا كنيد من قرباني مبارزه با تحجر باشم، امامي كه با آمريكا مي جنگيد. اينكه در حال حاضر اسلام فقاهتي در بين جوانان منفي تلقي مي شود به اين علت است كه اسلام مساوي با اسلام تحجر و جمود شده است.

 

يعني چه؟

 

يعني اينكه بزرگان اين جريان تنها قرائت هاي خود از دين و احكام و رسالت را قبول دارند و تنها اجتهادهاي آنان است كه صحيح مي باشد.

مطابق با اين بينش هر كس نمي خواهد بايد ايمانش را تقويت كند. اگر گفته مي شود شلاق وسط خيابان زده نشود سريع پاسخ مي دهد كه با اسلام مشكل دارد چرا كه اسلام گفته در ملاء عام حكم شلاق را اجرا كنيد و چنين است كه نگاه اجتهادي به حكم ندارد.

همانند قرائتي كه آقاي مصباح يزدي از اسلام دارند كه ما آن را براي جمهوري اسلامي خطرناك مي دانيم. اين مخالفت ما از اين  جهت است كه قرائت فقهي مسالم‌تر، صريح‌تر، عملي تر و پويا تري همانند قرائت هاي فقهي شهيد آيت الله مطهري را ديده ايم كه به نظر ما از استباطهايي كه آقاي مصباح يزدي آن است بسيار روشنفكرانه‌‌تر و اصولي تر مي باشد چرا كه به وضوح قيد زمان و مكان را در مباحث ايشان ملاحظه مي كنيد در حالي كه برداشتهاي آنان مصباح و جريان حامي ايشان در عمل نشان مي دهند كه هيچ اعتقادي به اين مساله ندارند. به همين دليل است كه بخشي از جريان سكولاريم كه مخالف دين هستند مي گويند خلاصه شده اسلام را مي توان از انديشه و اسلام آقاي مصباح يزدي ملاحظه كنيد.

 

چرا اين بخش از جريان سكولاريم سعي مي كند اسلام را محدود به اينگونه تفكرات نمايد؟

 

زيرا نقد تفكرات آقاي مصباح يزدي بسيار ساده تر است تا از به چالش كشيدن علامه طباطبايي، آيت الله مطهري، شهيد بهشتي حتي مي توانم به جرات بگويم كه نقادي كردن تفكرات اين بزرگواران براي سكولارهاي مخالف دين بسيار دشوار و غير ممكن است.

 

شما چطور نگاه مي كنيد،‌ اختلافات را ناشي از چه مي دانيد؟

 

يك عده طرفدار جبر عده‌اي طرفدار اختيار مي باشند. در بحث هاي نظري اين قبيل مباحث زياد مهم نيست.

اما در عرصه سياست اثر مستقيم دارد يعني وقتي گفته مي شود كه راي مردم ملاك مشروعيت نيست آنگاه به راحتي در اين نظام سياسي تقلب خواهد شد.

 

چه كسي اين را مي گويد؟

 

آقاي مصباح يزدي.

 

آقاي تاج زاده شما چرا نماينده تمام بحث نظام و اسلام را آقاي مصباح مي دانيد؟

 

من معتقدم اين نوع تفكر در واقع قدرت را در دست گرفته است.

 

چرا سعي نمي كنيد اين حوزه ها را از هم تفكيك كنيد كه آقاي مصباح، آقاي مصباح است و اسلام، اسلام؟

 

 

تازه اين جريان پيروز شده است.

 

هر اتفاقي كه در صحنه عمل و واقعيت شكل مي گيرد كه چند سال سابقه فكري داشته باشد. اين تحولات در حوزه فكر و انديشه هميشه جلوتر است، به طوري كه حضرت امام (ره) صداي شكستن استخوان هاي كمونيسم را از چند سال قبلش مي شنيد؟

 

 

اما خيلي ها توجه نمي كردند اما آنگاه كه يك پديده اجتماعي مي شود تمامي حواس ها، سمت آن جلب خواهد گشت. من در اين شش سال گذشته مباحث آقاي مصباح را نقد كرده ام براي اينكه احساس مي كنم اين تفكر خطرناك است و اين ترس از اين جهت مي باشد كه قدر