| ||
|
محسن رضايي در گفتوگو با سايت بازتاب در پاسخ به اين سئوال كه «آقاي هاشمي رفسنجاني پذيرش قطعنامه را به دلايلي همچون خستگي نيروهاي نظامي، نامه وزراي اقتصاد و رئيس بانك مركزي مبني بر ناتواني تأمين هزينههاي جنگ و نامه شما به عنوان فرمانده سپاه مبني بر ضرورت تأمين تداكارت براي ادامه جنگ و سه سال وقت براي بازسازي نيروها مربوط كرده، البته آقاي هاشمي گفتهاند مردم حاضر بودند اگر امام ميخواست رياضت بكشند ولي نامه آقاي رضايي پذيرش قطعنامه را قطعي كرد در حالي كه شما در مطالبي كه گفتيد، نگارش اين نامه را با تغيير استراتژيها مربوط دانستيد نه پذيرش قطعنامه 598» گفت: به هر حال نميدانم برداشت آقاي هاشمي چه بوده است اما اين بحث معروفي بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس از عمليات خيبر، ميگفتند استراتژي سياسي نتيجهاي ندارد و اجازه بدهيد برنامهاي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام كنيم. هيچگاه مسئولان سياسي و آقاي هاشمي اين را نپذيرفتند. |
| ||
|
متن نامه امام خميني (ره) به شرح زير است: |
چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ ادامه یافت؟
محسن رضایی پاسخ می دهد

بحث معروفی بین فرماندهان و آقای هاشمی بود. فرماندهان به ویژه پس از عملیات خیبر میگفتند استراتژی سیاسی نتیجهای ندارد و اجازه بدهید برنامهای برای استراتژی نظامی تهیه و جنگ را تمام کنیم. هیچگاه مسئولان سیاسی و آقای هاشمی این را نپذیرفتند. یک روز آقای هاشمی گفتند: ما حتی نمیتوانیم بند پوتین سربازان و بسیجیها را فراهم کنیم.
| ||
|
محسن رضايي در گفت و گو یی در خصوص هشت سال دفاع مقدس،اظهار داشت: نتيجه دفاع مقدس براي ملت ايران اين بود كه با تحميل خواستههايمان در صحنه سياسي به پيروزيهايي دست يافتيم. |
| ||
|
آیت الله هاشمي رفسنجاني در گفت و گو یی در پاسخ به سئوالي در خصوص اين كه چرا ايران پس از فتح خرمشهر حاضر به آتش بس نشد، اظهار داشت:در ايران آن موقع هيچ كس آمادگي پذيرش آتش بس را نداشت و در همان موقع،جلسه شوراي عالي دفاع، براي تعيين تكليف ادامه جنگ تشكيل شد كه امام فرمودند كه هيچ كس از آتش بس صحبت نكند و اين جنگ بايد تا اهدافي كه داريم ادامه يابد. |
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست

|
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست |
|
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست |
|
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت |
|
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست |
|
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد |
|
این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطاست |
|
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود |
|
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست |
|
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق |
|
آن که او عالم سر است بدین حال گواست |
|
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم |
|
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست |
|
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم |
|
باده از خون رزان است نه از خون شماست |
|
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود |
|
ور بود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست |